تحلیل مفهومی استعاره‌های نهجالبلاغه (رویکرد زبانشناسی شناختی)

نوع المستند: علمی - پژوهش

المؤلفون

1 دانشجوی دکترای زبان‌شناسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

2 دانشیار و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس

المستخلص

مطالعه‌ی استعاره یکی از کانونی‌ترین محورهای رویکرد معنابنیاد زبان‌شناسی شناختی است. براساس نظریه‌ی شناختی لیکاف و جانسون (1980) در باب استعاره، جایگاه استعاره نظام مفهومی‌ای است که براساس آن می‌اندیشیم و عمل می‌‌کنیم. زبان نیز از آنجا که برگرفته از فرایند‌های ذهنی است، کاملاً استعاری است. به این ترتیب، براساس استعاره، دیگر صرفاً یک آرایه‌ی ادبی نیست که وظیفه‌اش تنها زینت کلام باشد. در این نظریه، استعاره به هر نوع مفهوم‌سازی یک حوزه‌ی مفهومی در قالب حوزه‌ی مفهومی دیگر اطلاق می‌شود. اصول نظریه را می‌توان در قالب هشت فرض اصلی همه‌جا حاضر بودن، حوزه‌ها، مدل، یک‌جهتی بودن، تغییرناپذیری، ضرورت، خلاقیت و تمرکز خلاصه کرد. محدودیت بررسی‌های استعاره‌ در متون مذهبی‌ای همچون نهج‌البلاغه به جنبه‌‌های زیبایی‌شناختی آن، نگارنده را بر آن داشت تا در چارچوب نظریه‌ی معاصر استعاره، ضمن بررسی اصول این نظریه، به تحلیل مفهومی استعاره‌های نهج‌البلاغه و بازسازی مدل‌های شناختی آن‌ها بپردازد. یافته‌های این مقاله، که حاصل استخراج برخی از استعاره‌های نهج‌البلاغه، براساس تعریف نظریه‌ی معاصر استعاره و تحلیل آن در چارچوب این نظریه است،  ضمن تأیید اصول نظریه شناختی استعاره، فراوانی بسیار استعاره‌ها و ضرورت شناختی آن‌ها در نهج‌البلاغه را نشان می‌دهد.

الكلمات الرئيسية