بررسی نشانه- معناشناختی ساختار روایی داستان کوتاه «حبلٌ کالورید»

نوع المستند: علمی - پژوهش

المؤلفون

دانشگاه تربیت مدرس

المستخلص

چکیده:
بنابر نظریه‌ی «معناشناسیِ روایتِ» گریماس، از طریق برش متن، معنا به دست می‌آید. در این فرایند معناسازی، کنش و شَوِش، به‌عنوان عوامل گفتمانی مهم، باعث شکل‌گیری گفتمان و ایجاد تغییر از وضعیتی به وضعیت دیگر و نیز حالت‌های پس از تغییر می‌شوند. کنش، نظام‌های گفتمانی هوشمند، و شَوِش، نظام‌های گفتمانی احساسی را به‌وجود می‌آورد. داستان پایداری «حبلٌ کالورید»، قابلیت مطالعه از دیدگاه نشانه‌معناشناسی نوین را دارد. در این گفتمان پویا، ابوهانی، شخصیت اصلی داستان، به دنبال تغییر وضعیت روحی خویش است. این تغییر، ناخودآگاه و توسط جوانان مبارز، در بستر زمانی و مکانی ویژه رخ می‌دهد. احساس و ادراک، به‌ویژه حس شنیداری، این فرایند شَوِشی را شکل می‌دهند. از سوی دیگر، گاهی کنش، گونه‌های شَوِشی داستان را به‌وجود می‌آورد و گاهی هم شَوِش، کنش‌زا می‌شود. در حبلٌ کالورید، نظام‌های گفتمانی هوشمند و حسی ـ ادراکی در تعامل هستند و گونه‌های مختلف نشانه‌معناشناختی را به‌وجود آورده‌اند؛ اما گفتمان غالب، گفتمان احساسی است. از دیدگاه موضوعی، چون حبلٌ کالورید به‌عنوان داستان پایداری، اخلاق‌محور و ارزش‌مدار محسوب می‌شود، گفتمان مرام‌مدار دارد.
بدین ترتیب هدف این مقاله، مطالعه‌ی فرایند معناشناسی داستان و ویژگی‌های روایی آن است تا سازوکارهای تولید معنا و عناصر اصلی شکل‌گیری معنا را به‌دست آورد.

الكلمات الرئيسية