<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مجلة الجمعية الإيرانية للغة العربية وآدابها، فصلية علمية محکمة</title>
    <link>https://iaall.iranjournals.ir/</link>
    <description>مجلة الجمعية الإيرانية للغة العربية وآدابها، فصلية علمية محکمة</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>ar</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>ثنائية الانفتاح والانغلاق على الآخر لدی جورج طرابيشي وداريوش شايغان (دراسة مقارنة)</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_240635.html</link>
      <description>قدم كل من المفكر والنقاد العربي جورج طرابيشي، والمفكر والناقد الإيراني داريوش شايغان نظرة عميقة حول قضية الانفتاح الثقافي إزاء الثقافات الأخرى، واعربا عنها من خلال سلسلة أعمال ترمي معظمها إلی ضرورة إعادة صياغة جدیدة للحداثة والعلاقة مع الآخر. ورغم اختلاف السیاقات والاعتبارات التي انطلق منها جورج طرابيشي وداريوش شايغان لتأصيل الجانب الصحيح والإيجابي من فكرة الحداثة والانفتاح علی الآخر، إلا أنهما يسيران في اتجاه واحد، فقد اتفقا في مقاربتهما على أن الخطابين العربي (بالنسبة لطرابيشي) والإيراني (بالنسبة لشايغان) يعيشان أزمة وعي قائمة علی اعتبارات نمطية. يتناول هذا البحث دراسة مقارنة بين أطاريح طرابيشي وشايغان حول قضية الانفتاح والانغلاق على الآخر الغربي، لتبيين نقاط الالتقاء والافتراق في أطاريحهما والكيفية التي ينظر بها المفكران إلى العلاقة مع الآخر. واستخدم الباحث المنهج الوصفي المقارن لمناسبته لطبيعة الدراسة. وتبين أن طرابيشي وشايغان قدما مقاربات لفهم الأزمة برؤية موضوعية فتارة ظهرا يرفضان القطيعة مع الآخر، وتارة أخرى ظهرا لايستسيغان التماهي الكلي معه دون التنكر لمنجزاته الحضارية. كما تبين أن أطاريحهما في الهوية تهدف إلی طرح مشروع حضاري عصري قوامه العقلانية عبر التمييز بين الآخر الحضاري والآخر الاستعماري.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رمزگان پنجگانه رولان بارت در رمان "علی مائدة داعش" از زهرا عبدالله</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_241531.html</link>
      <description>رمان "علی مائدة داعش" اثری برجسته درباره داعش است که از نگاه انسان‌دوستانه، فمنیستی برخوردار است و نقدی گزنده نیست به داعش و زیربناهای فکری و گفتمانی آنها ارائه می‌دهد. بررسی این رمان از منظر نظریه رمزگان پنج‌گانه رولان بارت از اهمیت زیادی برخوردار است، زیرا می‌تواند عناصر صوری و ظاهری اثر و همچنین روش و سبک نویسنده و زیربناهای محتوایی و ساختاری اثر را کشف کند. بنابراین این مقاله با توجه به حساسیت موضوعی در رمان "علی مائدة داعش" از زهرا عبدالله که به تقابل رادیکال‌گرایی داعشیان با زنان ایزدی می‌پردازد به بررسی کاربست رمزگان رولان بارت برای كشف و تحليل ویژگی‌های خلاقانه و لایه‌های پنهان این متن روایی می‌پردازد. رمانی که بدلیل انعکاس مظلومیت زنان ایزدی در مدت کوتاهی توانست مورد استقبال قرار گیرد و به چندین چاپ برسد. بنابراین هدف پژوهش با تکیه بر روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی شاخت ساختار اثر از منظر نظریه بارت است که نظریه‌ای کامل درباره بخش‌های مختلف روایت است و تلاش می‌کند نگاه نویسنده به جنایات و اعمال خشونت‌آمیز داعش بر علیه مردم به ويژه زنان را مورد بحث قرار دهد.نتیجه پژوهش نشان می‌دهد که نویسنده با زبانی سلیس و جسورانه از رمزهای پنجگانه در سطوح مختلف بهره گرفته است و &amp;amp;nbsp;همه رمزها به جز رمز هرمونتیک که نمود کمتری دارد، به فراوانی در رمان به کار رفته است. رمز هرمنوتیک در عنوان و پاره‌ای از ابهامات و سمبل‌های اساطیری، و رمز کنشی در بیان رویداد تراژدیک و هولناک، و رمزگان معنایی در ترسیم گفتمان داعش و زنان، و رمز نمادین در تقابل میان دو نیرو شر و خیر، سیاهی و سفید، و رمز &amp;amp;nbsp;فرهنگی نشانگر حاکمیت ایدئولوژی داعشی در پدید آوردن متن و همچنین باورهای زنان ایزدی در شکل‌گیری گفتمان مبارزه دخیل است. &amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>ابزار نومیدی افق در داستان های مینی مال عبد الرحیم التدلاوی</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_243561.html</link>
      <description>ظهور داستان مینی مال به عنوان نوظهرترین نوع داستانی در ادبیات با اختلافات فراوانی همراه بود، حال آنکه این اختلاف نظرها مانع انتشار گسترده آن نشدند. تعداد اندک و محدودی از کلمات که داستان مینی مال را تشکیل می‌دهند نویسنده را بر آن داشت تا با روی‌آوری به نظریه دریافت محوری متشکل از افق انتظار و نومیدی افق بسیاری از جوانب تحلیلی داستان را بر عهده دریافت کننده قرار دهد. عبد الرحیم التدلاوی از جمله نویسندگانی بود که این خاصه در آثار او یافت می‌شود، که این امر انگیزه‌ای جهت بررسی یکی از مجموعه‌های داستانی او بر جنبه نومیدی افق از پایه‌های بنیادین نظریه دریافت محوری بود. پژوهش پیش‌رو با بکارگیری روش ساختارگرایی و تطبیق آن بر مجموعه داستانی "طنین الشک" به این نتیجه دست یافت که نویسنده با بکارگیری ابزار پاردوکس و آشنایی‌زدایی توانسته نومیدی افق را در داستان‌های مینی مال خود ظاهر سازد، و با بکارگیری این ابزار بر هر یک از عرصه‌های شخصیت‌سازی و رخدادها و اتفاقات داستان و روش پیشبرد آنها نمود یافته است، که این امر به نوبه خود باعث تشویق دریافت کننده جهت مطالعه هر چه بیشتر مجموعه داستانی مینی مال شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهبردهای امام علی (ع) در خلق استعاره‌های مفهومی نو در نهج البلاغه</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_233614.html</link>
      <description>استراتيجيات الإمام علي (ع) في خلق استعارات مفاهيمية جديدة في نهج البلاغةالملخصيتمتع نص نهج البلاغة بإمكانيات عالية للدراسة والبحث اللغوي والمضموني. ومن الأدوات المناسبة لدراسة نص نهج البلاغة هي اللغويات المعرفية، بما في ذلك الاستعارة المفاهيمية التي تمکن الادیب من خلق فضاءات جدیدة مناسبة لانتقال المفاهیم و التصورات الجدیدة. تم تصنيف الاستعارة المفاهيمية بطرق مختلفة، وأحد فئاتها المهمة هو تقسيم الاستعارة إلى تقليدية وحديثة.تسعى هذه المقالة، التي أجريت باستخدام المنهج الوصفي التحليلي والمنهج المعرفي، إلى دراسة الاستعارات الجديدة في نهج البلاغة، والتي غالبًا ما تكون مأخوذة من الاستعارات التقليدية، بهدف تحديد الاستراتيجيات التي استخدمها أمير المؤمنين (عليه السلام) لإنتاج هذه الاستعارات وكيف قدم تصوره المبتكر من خلال الجمع بين الاستعارة وبعض المصفوفات الجديدة.وتشير نتائج البحث إلى أن الإمام (عليه السلام) قد حاول خلق الاستعارات المفاهیمیة الجدیدة باستخدام استراتيجيات و مناهیج متنوعة خاصة التركيب والإيضاح والتوسع والتركيب، واستخدم في نثره المسجع والمليء بالتورية، المحسنات البديعية خاصة المشاکلة والتلميح وايهام التناسب والمقابلة والمفارقة في الاستعارات التصوریة.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی سروده &amp;laquo;عیدٌ بأیة حال عُدتَ یا عیدُ&amp;raquo; مُتنبی براساس نظریه ارتباطی یاكوبسن</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_233482.html</link>
      <description>Roman Jakobson&amp;amp;rsquo;s communication theory is considered one of the most prominent models for understanding language use in the communicative process, as it highlights the multiplicity of linguistic functions served by language to achieve various goals&amp;amp;mdash;such as the expressive, referential, conative, phatic, poetic, and metalinguistic functions, each of which plays a distinct role in shaping meaning and organizing interaction between sender and receiver. This theory grants language a holistic, functional, and aesthetic dimension, transcending mere informational exchange to add depth to literary texts. This study analyzes the poem &amp;amp;ldquo;Eid, In What State Have You Returned?&amp;amp;rdquo; using the descriptive-analytical method in light of Jakobson&amp;amp;rsquo;s theory, aiming to understand how the poet employs the linguistic functions within the poetic text. The research explores the impact of these functions on enhancing the meaning, as well as their psychological and artistic effects, and clarifies how the poet interacts with the reader through precise linguistic techniques. The results show that the poet utilized most of Jakobson&amp;amp;rsquo;s functions except the metalinguistic one, which was absent from the text, while the poetic function stood out clearly through the beauty of expression and its profound effect on the reader. The expressive function also allowed the poet to convey his emotions and thoughts with sincerity and clarity. These findings affirm the effectiveness of Jakobson&amp;amp;rsquo;s theory in literary analysis and highlight the importance of linguistic functions in constructing the aesthetic and suggestive structure of poetic texts, thereby deepening our understanding of the role of language in literature and human communication.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل زاویۀ دید روایی در رمان طشاري از انعام کجه‌جی بر اساس الگوی فاولر و آسپنسکی</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_238727.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با تکیه بر روش توصیفی - تحلیلی و برمبنای الگوی نظام‌مند بوریس آسپنسکی و راجر فاولر، به تحلیل زاویۀ دید روایی در رمان طشاری، نوشتۀ انعام کجه‌جی، می‌پردازد تا ابعاد ایدئولوژیک و جهان‌بینی حاکم بر داستان و نگرش‌های شخصیت‌های آن را تبیین سازد. الگوی آسپنسکی و فاولر، متون داستانی را در چهار سطح اساسی شامل دیدگاه مکانی &amp;amp;ndash; زمانی، روان‌شناختی (یا ادراکی)، و ایدئولوژیک بررسی می‌کند. این الگو، با تمرکز بر مفهوم کانون‌شدگی، به تحلیل رابطۀ میان راوی، موقعیت داستان و ویژگی‌های ادراکی و روانی شخصیت‌ها می‌پردازد. همچنین، در سطح ایدئولوژیک، ساختارهای زبانی و گفتمانی مطالعه می‌شود تا با کاوش در زاویۀ دید روایی، به دنیای ذهنی نویسنده و اهداف ایدئولوژیک پنهان در انتخاب شخصیت‌ها دست یابیم. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که نویسنده اوضاع بحران‌زدۀ عراق معاصر را با کاربست زبانی هنرمندانه و با نگاهی عمیقاً ایدئولوژیک بازتاب می‌دهد. هستۀ معنایی داستان حول محور خودباختگی فرهنگی، بحران هویت و عدم سازگاری با واقعیت‌های پیش‌آمده شکل می‌گیرد. تقابل‌های مکانی (مانند وطن و غربت)، تلاش مستمر شخصیت‌ها برای غلبه بر گسیختگی هویتی و بازیابی ریشه‌ها، جهت‌گیری اصلی ایدئولوژی آن‌ها را مشخص می‌سازد. این رویکرد که نمایانگر مخالفت با وضع موجود و جست‌وجوی تحول است، تعارض میان ایدئولوژی سلطه‌محور و باورها و نگرش‌های مقاومتی شخصیت‌های داستان را نشان می‌دهد که با دیدگاه‌های راوی اول‌شخص هم‌سو است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد الگوی ساختاری ولادیمیر پراپ در داستانِ کوتاهِ «أنا بانتظارک» اثر خولة القزویني</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_237255.html</link>
      <description>روایت‌شناسی رویکردی نوین و ساختارگرا در مطالعه ادبیات داستانی است که به بررسی سبک‌های روایی، نظام‌های حاکم بر روایت و ساختار داستان می‌پردازد و در پی کشف «دستور زبان داستان» و نظام حاکم بر انواع روایت‌ها است. بسیاری از نقدهای ادبی معاصر مبتنی بر تحلیل‌های ساختاری هستند و تحول این حوزه منجر به شکل‌گیری مکتب ساخت‌گرایی با الهام از نظریات زبان‌شناسانه دوسوسور شد. تحلیل ساختاری آثار روایی از مهم‌ترین دستاوردهای نقد معاصر به شمار می‌آید و بهترین شیوۀ طبقه‌بندی داستان‌ها و قصه‌ها را ولادیمیر پراپ ارائه کرده است. پراپ با بررسی ریخت‌شناسانۀ قصه‌های پریانِ روسی در سال ۱۹۲۸، نشان داد که باوجود تنوع ظاهری، این قصه‌ها ازنظر انواع قهرمانان و عملکردهای آن‌ها مشابهت ساختاری دارند. در این پژوهش، داستان کوتاه «أنا بانتظارک» اثر خولة القزوینی با روش توصیفی-تحلیلی بررسی شد تا قابلیت کاربرد الگوی پراپ در تحلیل ریخت‌شناسانۀ آن ارزیابی شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که بیشتر خویشکاری‌های پراپ در این داستان قابل‌شناسایی و تطبیق هستند و شخصیت‌ها ابعاد مشخصی از صفات انسانی و اجتماعی را بازتاب می‌دهند. شخصیت اصلی، فرح، پویا و دوبعدی است و با مواجهه با کشمکش‌های بیرونی و درونی، تحول خود را نشان می‌دهد، درحالی‌که بسیاری از شخصیت‌های فرعی ایستا هستند و فشارهای اجتماعی و محدودیت‌ها را نمایندگی می‌کنند. بااین‌حال، برخی خویشکاری‌های کلاسیک پراپ که ماهیت جادویی یا ماورایی دارند، مانند دریافت ابزار جادویی یا تغییرات خارق‌العادۀ شخصیت‌ها، در چارچوب واقع‌گرایانۀ این داستان حضور ندارند و تنها به شکل استعاری یا روان‌شناختی بازتاب یافته‌اند</description>
    </item>
    <item>
      <title>جستاری بر شخصیت کنشگر زن در رمان بنت القمرعلی مخلوف بر اساس نظریۀ آمازون تونی گرنت</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_238661.html</link>
      <description>امروزه شخصیت‌شناسی با استفاده از نظریه‌های جدید به این نتیجه رسیده است که تکلیف‌های زنانه در گذر زمان دستخوش تغییر شده‌اند و نسبت به سال‌های اخیر شرایط متفاوتی را تجربه می‌کنند. در این رابطه نظریۀ زن آمازون به بررسی تکلیف‌های زنانه در عصر مدرن می‌پردازد تا تبیین گردد هر کدام از این تکلیف‌ها در عصر امروزی، تا چه اندازه با شرایط ایده‌آل همخوانی دارد. لذا ضروری است کنشگری زن و چهارچوب عمل خانوادگی و اجتماعی او را در متن‌های ادبی موشکافی نماییم تا بازتاب آن درون این اثرها مشخص گردد. تونی گرنت آمریکایی با ارائه این نظریه‌ در حوزۀشخصیت‌شناسی،ویژگی‌های یک زن کامل را تبیین نموده است و در چهار بعد معشوقه، آمازون، مادونا و مادر دسته‌بندی کرده است. رمان بنت القمر اثر عفرا علی مخلوف، رمانی اجتماعی و روانشناختی است که با نظریۀ زن آمازون کاملا تطابق دارد. در این رمان شخصیت زن به اسم علیا، با مولفه‌های زنانه به شکل قابل توجهی درگیر بوده و کنشگری ممتازی از خود به نمایش می‌گذارد. در این پژوهش برآنیم تا ویژگی‌های شخصیتی علیا را باتوجه به کنش‌ها و واکنش‌های رفتاریش برپایۀ نظریۀ آمازون بررسی نماییم. از این حیث پژوهش حاضر بااثبات قدرت زنانگی علیا،این یافته‌ها را در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد که وی از حیث عشق‌ورزی و مادری هر چه در توان دارد، به کار می‌گیردو لذا احترام اعضای خانواده به وی ناشی از خصلتهای مادونایی است و با غلبه بر رفتارهای هنجارگریز زن‌های آمازون، از تلۀ افتادن در چاه مردستیزی می‌گریزدو آیندۀ خود و خانواده‌اش را تضمین می-نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تقییم تحدیات ترجمة المسلسلات الإیرانیة إلی اللغة العربیة واللهجة الشامیة بناءً علی نظریة بیتر نیومارك (ترجمة مسلسل العاصمة نموذجا)</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_228439.html</link>
      <description>إن ترجمة النصوص السمعية والبصرية تتطلب فهماً عميقاً للعوامل الثقافية والسياسية والاجتماعية للتغلب على العقبات. وتؤکد الدراسات على أهمية التوازن الثقافي وتلبية توقعات الجمهور المستهدف لضمان ترجمة فعّالة ومناسبة. لايزال يواجه المترجمون العديد من العقبات والمشاكل في نوعیة ترجمة العبارات ذات المحتوى الثقافي بما في ذلك ترجمة المسلسل الإیراني "العاصمة الفصل الرابع" إلی اللغة العربیة واللهجة الشامیة.بيتر نیومارك یعتقد أنَّ ترجمة العناصر الثقافية تتطلب نهجًا دقيقًا وحساسًا يساعد في الحفاظ على التوازن الثقافي بين لغة الأصلیة واللغة الهدف. قدّم نیومارك سبعة عشر مؤشرًا لترجمة العناصر الثقافية، ومن بينها يحتل التكافؤ الثقافي والفهم الاجتماعي أهمية كبيرة. توصل البحث مستعینا بالمنهج الوصفي التحلیلي والإحصائي إلى أنَّ المترجم بسبب الاختلافات والتباينات بين اللغتين العربية والفارسية، خاصة في النصوص السمعية والبصرية التي غالبًا ما تحمل طابعًا ثقافيًا، يواجه خلال عملية تحویل المعنی العديد من المشاكل والعوائق التي يمكن تصنيفها علی أربعة مستویات: المعیار السیاسي، ومعیار المصطلاحات العامية أو الأمثال، ومعیار المعتقدات الشعبیة، ومعیار العادات والتقالید. ومن بین العناصر الثقافیة الخمسة المقترحة من قبل بیتر نیومارك تمتلك "الثقافة الاجتماعية" النسبة الکبری، بینما تمتلك "التكافؤ الثقافي" النسبة الکبری من بين مؤشرات بيتر نيومارك السبعة عشر في ترجمة العناصر الثقافية.</description>
    </item>
    <item>
      <title>من المقاومة اللغوية إلى المقاومة الخطابية: الوظيفة السيميائية لفعلي الجهاد والاستشهاد في شعر محمود حسين مفلح</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_235398.html</link>
      <description>السيميوطيقی، كمنهج تحليلي حديث في الدراسات الأدبية، تهتم بدراسة العلامات الدلالية وكيفية تفاعلها داخل النصوص الأدبية. من منظور خطابي، تتفاعل هذه العلامات من خلال التواصل أو التصادم أو التحدي ممّا يؤدّي إلى نقل المعنى. وتكون العلامات الدلالية إمّا فعليّة أو عاطفيّة و توتريّة و انزياحيّة وفقًا لموقعها في النصّ الأدبي. تُظهر الدراسات أن أشعار محمود حسين مفلح تزخر بالعلامات الدلالية الفعليّة، مما يجعلها نموذجًا خصبًا لتحليل آليات السيميائيات الخطابية في سياق المقاومة. صوّر محمود حسين مفلح مقوّمات الصمود عبر صورٍ لغوية مبتكرة. تهدف هذه الدراسة إلى تحليل عملية نقل المعنى من البنية اللغوية السطحية (المقاومة، المثابرة، والمسايرة اللغوية) إلى البنية اللغوية العميقة (خطاب المقاومة). اعتمد البحث على المنهج الوصفي-التحليلي، مستندًا إلى نظريات سيميائيات الخطاب، ويركز على ثلاث دواوين الشاعر: "ذكريات شهيد فلسطيني"، "نقوش إسلامية على حجر فلسطيني"، و"حكاية الشال الفلسطيني".تكشف النتائج أن كل فعل خطابي يساهم في نقل المعنى يتألف من ثلاث خصائص رئيسة: المقاومة، المثابرة، والمسايرة الخطابية. وتشمل أبرز مقوّمات خطاب المقاومة:الحثّ على الصمود والقتال في سبیل الله، والاستعداد للتضحية بالروح و الوفاء بالوعد، والثبات في مواجهة الأعداء و إدانة و رفض خیانات العملاء والمتساھلین،والتحذیر من التفرقة والانفرادية. تختلف نقاطُ المقاومةِ في هذه العناصر الخطابيّة الفاعلة، عند تطبيق قدرٍ من الطاقة، تُحدث تغييرًا في مسار الخطاب المقاوم. ومن هنا، فإنّ التخطيط العقلانيّ واندفاع المؤشرات العاطفية يظلّان المحورَ والمحرّكَ الأساسيَّ لخطاب الشاعر في معظم القصائد. إذ يمتزج خطابه الفاعل وفكره الإنسانيّ - في معظم إنتاجه الشعريّ - باللوم والتحفيز، بينما يتشابك الأمل والتمرد في ثنايا العبارات والصور، وتُغيّر مسار الخطاب الموجّه نحو المقاومة عبر مستويات مختلفة من الطاقة. لذا، فإن البرنامجية العقلانية واندفاع العلامات الديناميكية ("الشوشية") يشكّلان المحور والمحرّك الأساسي لخطاب الشاعر في معظم قصائده. يمزج خطاب مفلح الحركي وفكره الإنساني بين التوبيخ والتحفيز في أبياته، بينما يتشابك الأمل والتمرد في حضور متداخل ومتلاطم ضمن عباراته وصوره. هذه السمة المقاومة في خطاب الشاعر العربي تمهّد الطريق لـ تعالي فاعلي الخطاب، وتجتاز البنى اللغوية للمقاومة والمثابرة والمسايرة لتشكيل مفهوم المقاومة. مثل هذه المقاومة تتيح إعادة تشكيل الأفعال وتمنع جمودها في الإطار الخطابي.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عناصر الهوية الهوية الأنثوية في رواية من يرث الفردوس للطفية الدليمي وفق نظرية إيلين شوالتر النسوية</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_235795.html</link>
      <description>انطلاقاً من النقد النسوي، وبالتركيز على رواية &amp;amp;ldquo;من يرث الفردوس&amp;amp;rdquo; للطفية الدليمي، تبحث هذه المقالة في كيفية انعكاس وتمثيل عناصر الهوية الأنثوية وجهود النساء في مواجهة النظام الأبوي. وتتمثل الإشكالية الرئيسية للدراسة في كيفية تمكّن الكاتبة من إبراز الأبعاد الأربعة للهوية الأنثوية (النفسية، واللغوية، والبيولوجية، والثقافية) استناداً إلى نظرية إيلين شوالتر النسوية، مع نقد وتحدي الهيمنة الثقافية للنظام الأبوي في المجتمع العراقي في الوقت نفسه. يهدف هذا البحث إلى تحليل أبعاد الهوية الأنثوية في الرواية المذكورة واستكشاف عمقها واتساعها، وتحديد مدى نجاح الكاتبة في توظيف اللغة والسرد الأنثوي لطرح القضايا وخلق سياق للتغيير الاجتماعي بما يتماشى مع أهداف النسوية. أُجري هذا البحث بمنهج نوعي-وصفي-تحليلي. في هذا الصدد، تمت قراءة نص الرواية بعناية وتفسيره واستنتاجه، وتضمنت أدوات التحليل الرئيسية مراجعة تفصيلية للمحتوى وتصنيفاً للمواضيع في كل من الأبعاد الأربعة لنظرية شوالتر. كما تم استخدام تحليل المحتوى الإحصائي لتحديد تكرار وأهمية كل من هذه الأبعاد في معالجة الهوية الأنثوية. تُظهر نتائج التحليل أن لطفية الدليمي حققت بنجاح أهداف الكتابة النسوية وعكست الأبعاد الأربعة للهوية الأنثوية (النفسية واللغوية والبيولوجية والثقافية) بوضوح وعمق في روايتها. يشير البعد اللغوي / المعجمي مع 50 مثالاً، باعتباره البعد الأكثر استخدامًا، إلى قدرة المؤلف على استخدام الاستعارات والتشبيهات والأوصاف الأنثوية الغنية لمعالجة اهتمامات المرأة وقضاياها الاجتماعية والثقافية. يتعامل البعد النفسي مع 26 مثالاً، ويتعامل مع مخاوف المرأة ورغباتها وصراعاتها الداخلية. يشير البعدان البيولوجي والثقافي، بتسعة عشر وثمانية عشر مثالاً لكل منهما على التوالي، إلى قضايا المرأة الجسدية والبيولوجية، بالإضافة إلى الآثار العميقة للثقافة والتقاليد على هويتها ومصيرها (بما في ذلك فئات مثل الاتجار بالنساء والإصابات الجسدية). تُظهر هذه الإحصائية أن التركيز على البعد الثقافي والنفسي في هذه الرواية أبرز من الأبعاد الأخرى، وقد نجحت الكاتبة، باستخدام لغة أنثوية خالصة، في خلق عمل نسوي يتناول قضايا المرأة العالمية خارج المجتمع العراقي، ويشجع القارئ على التفكير والعمل لحل هذه المشكلات.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از بازتاب تا بازآفرینی: تحلیل گفتمان ترجمه فارسی رمان القندس</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_239027.html</link>
      <description>ترجمه ادبی، به‌ویژه ترجمه رمان، فرآیندی فراتر از انتقال لغوی است و عرصه‌ای برای بازآفرینی معنا و بازسازی گفتمان در بستر زبان و فرهنگ دیگر را فراهم می‌کند. این پژوهش با بررسی ترجمه فارسی سید حمیدرضا مهاجرانی از رمان &amp;amp;laquo;القندس&amp;amp;raquo; نوشته‌ی محمدحسن علوان، بر عاملیت مترجم و نقش او در شکل‌دهی گفتمان روایت تمرکز دارد. چارچوب نظری تحقیق، مدل تحلیلی حاتم و میسون است که با مؤلفه‌هایی چون تفصیل، تقلیل، عینی‌سازی، اسمی‌شدگی، تکرار، تغییر در عاملیت و تبدیل ساختار معلوم به مجهول یا بالعکس امکان تحلیل دقیق گفتمان را فراهم می‌سازد. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است و داده‌ها با روش بسامدگیری و استقراء تام از طریق نمونه‌گیری هدفمند جمع‌آوری شده‌اند؛ در مجموع، ۵۷۴۹ نمونه از مؤلفه‌های گفتمانی شناسایی شد که یافته‌ها نشان می‌دهد که مترجم با به‌کارگیری شیوه‌هایی مانند گسترش توصیفی، جاگذاری عناصر فرهنگی و تغییرات ساختاری، فضای متن مقصد را از نظر لحن و بار معنایی بازآفرینی کرده است؛ به‌طوری که هویت متن ترجمه‌شده در برخی موارد تفاوت‌های ملموسی با متن اصلی دارد. این نتایج نشان‌دهنده نقش فعال مترجم نه به عنوان یک انتقال‌دهنده صرف بلکه به عنوان بازآفرین متن است و بر اهمیت عاملیت او در ترجمه تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحليل التقابل والامتزاج المضموني لبنى التخيّل في قصيدة "في ليلٍ بهيٍ" لـ يحيى السماوي؛ قراءة في ضوء نظرية النقد الأسطوري للخيال لـ جيلبير دوران</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_235840.html</link>
      <description>یشکل الخیال دائمًا العنصر الأکثر جوهریة في الإبداع الأدبی، ولا سیما في الشعر؛ وهو عنصر یعمل من خلال آلية دفاعیة ومواجهة على تجسید تجارب الشاعر العمیقة ورؤیته للوجود. هذه السّمات تُخرِج الشاعر من حالة السلبية وتوجّه اهتمامه نحو السلوکیات التواصلية المتشکلة في سیاق المجتمع؛ سلوکیات قد تتراوح بین النضالات السیاسیة المُرّة إلى التجارب الغرامیة الفردیة للشاعر. یعدّ یحیی السماوي (1949م) الشاعر العراقي البارز من بین الشعراء الذین تعبّر قصائدهم - الواقعة تحت کلتا الفئتین - عن ارتباط قوة الخیال بالذات الداخلیة للشاعر، مما یُمکّن تحلیلها ونقدها بناءً على معاییر نظرية النقد الأسطوري للخیال لجیلبر دوران (1921م) في کتابه «بُنَى نظم الخیال» بمنهج ظواهري. تکمن أهمیة البحث في أن العالم الشعري للسماوي قد تکوّن على أساس شبکة واسعة من الصور والرموز والنماذج الأولیة التی تتناسب مع المقاربة المعرفية لدى دوران. وعليه، فقد جُمِعت البیانات على أساس دراسات إلکترونیة، وکان المجتمع الإحصائي جمیع أبیات القصیدة الغرامیة «في لیلٍ بهيٍ» لتُطبَّق علیها أنواع الصور الخیالیة لدى جیلبر دوران بمنهج کیفي وطریقة تحلیل المحتوى. وبالتّالي، تمّ التغاضي عن اختیار شواهد عشوائیة من عدة قصائد فی ضوء تحدید البنیة الرئیسیة للقصیدة. دلیل اختيار القصیدة هو الالتفات إلى البُعد الغرامي في شعر السماوي - حیث تشتهر أکثر کشاعر للمقاومة - وموافقته التامة للمقومات المحوریة لنظریة دوران في خلق الصور الأسطوریة، وبالنظرة الأعمّ، النظامین النهاري والليلي. أظهرت النتائج وجود علاقة وثیقة بین السردیات الأسطوریة واللغة الاستعاریة للشاعر. وهذا یظهر أکثر ما یظهر في البنیة الدراماتیکیة من النظام الليلي - الناتجة عن رد الفعل التقاربي والمحفّز الإیقاعي - ذات التکرار الأکثر. للقصيدة حالة دورية في «النظام الليلي» و«النظام النهاري» على الرغم من انتماء الخطاب السائد إلى«النظام الليلي»؛ لأنه بالإضافة إلى الكمية، يُشكل الحب الدائم في البنية الدراماتيكية. أتى أقل تكرار من حيث البُنى الليلية للبنية التناقضية (الأنتي فارتيكية). يتكرر امتزاج البنيتين الدراماتيكية والتناقضية. وأخيراً، يترك الشاعر عودة الحبيبة إلى العاشق في نظامي الخيال النهاري والليلي مفتوحة لتأويل القارئ.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتاب قصیدۀ معلم از احمد شوقی در شعر معاصر عربی بر اساس نظریۀ بینامتنیت ژرار ژنت</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_240023.html</link>
      <description>ژرار ژنت یکی از مهمترین نظریه‌پردازان در حوزۀ نقد آثار ادبی است که وی را با نظریۀ ترامتنیت می‌شناسند. از سطوح پنج‌گانۀ این نظریه، نظریۀ بینامتنیت وی بیش از سایر نظریۀها منطبق بر حوزۀ آثار ادبی است. بر اساس نظریۀ بینامتنیت، هیچ متنی مستقل از سایر متون نیست و بین این متون ارتباط‌هایی وجود دارد. احمد شوقی ملقّب به امیر الشعراء از مهمترین شاعران ادبیات عربی به شمار می‌رود که توانسته است جایگاه کم‌نظیری در تاریخ ادبیات عربی را به خود اختصاص دهد، این جایگاه باعث شده تا آثار متعدد وی، الهام‌بخش بسیاری از آثار ادبای زمان خود تا به امروز گردد. قصیدۀ معلم از احمد شوقی (قُمْ لِلْمُعَلِّمِ) یکی از شاهکارهای این شاعر معاصر مصری است که نه تنها در میان عرب زبانان بلکه در میان سایر ملّت‌ها، جایگاهی خاص و ویژه دارد. آنچه که در این مقاله به عنوان فرضیه مطرح می‌شود آن است که جایگاه احمد شوقی و شهرت این قصیده باعث شده است تا شاعران معاصر عربی به روش‌های گوناگونی از این قصیده متأثر شده و به بازتاب اندیشه و کلام احمد شوقی پرداخته باشند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بینامتنیت (هم‌حضوری) این قصیده در شعر معاصر عربی در انواع سه-گانۀ بینامتنیت ژنتی در سه سطح صریح، غیر صریح و ضمنی بازتاب گسترده‌ای داشته است امّا بینامتنیت صریح و آشکار بیش از سایر انواع بوده است. مقالۀ حاضر با هدف بررسی بازتاب قصیدۀ معلم از احمد شوقی در شعر معاصر عربی بر اساس نظریۀ بینامتنیت ژرار ژنت و به روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی انجام شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی سبک‌شناسانه طنز سیاه در بازنمایی کودکان جنگ‌زده در دفترالحرب</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_238726.html</link>
      <description>ادبیات جنگ همواره به بازنمایی خشونت، فقدان و بحران‌های انسانی می‌پردازد، اما حضور نگاه کودکان جنگ‌زده، بعدی تازه از طنز تراژیک و نقد اجتماعی به متن می‌افزاید. این مقاله به بررسی طنز سیاه در روایت کودکان در مجموعه دفتر الحرب نوشته ممدوح حماده نویسنده، محقق و طنزپرداز سوری و گمنام در ایران می‌پردازد. همچنین این مقاله تجربه‌های تلخ جنگ را با زبانی تراژیک و در عین حال طنزآلود بازنمایی می‌کند. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر سبک‌شناسی است و چندین مؤلفه اصلی طنز سیاه - تضاد، بزرگ‌نمایی، مسخ و وارونگی، نمادپردازی و فضاسازی گوتیک - به‌عنوان چارچوب تحلیل به کار گرفته شده‌اند. داده‌ها از دو داستان منتخب &amp;amp;laquo;پنیر هلندی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شظایا&amp;amp;raquo; استخراج و با تمرکز بر روایت کودکانه تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد طنز سیاه علاوه بر برجسته کردن تضاد میان معصومیت کودک و خشونت جنگ، ابزاری قوی برای نقد اجتماعی و بازنمایی شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم است. همچنین تبدیل رویدادها و اشیاء مرگبار به موقعیت‌های طنزآمیز، مخاطب را به تأمل درباره خشونت جنگ و آسیب‌های روانی-اجتماعی کودکان و جامعه وامی‌دارد و امکان نقد غیرمستقیم ساختارهای خشونت‌آمیز اجتماعی و سیاسی را فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الواقعية السحرية كآلية درامية في رواية &amp;laquo;فاوانيا الجن&amp;raquo; لشيرين بونيل</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_241050.html</link>
      <description>تهدف هذه الدراسة إلى رصد وتحليل مظاهر الواقعية السحرية في رواية &amp;amp;laquo;فاوانيا الجن&amp;amp;raquo;، انطلاقاً من مقاربة نقدية لا تنظر إلى هذا الاتجاه السردي بوصفه مجرد تقنية فنية أو آلية جمالية، بل باعتباره عنصراً فاعلاً ومركزياً في تشكيل البنية الدرامية للنص الروائي. وتنطلق الدراسة من إشكالية رئيسة مفادها: كيف تتحول العناصر السحرية في الرواية من مكوّن تخييلي إلى محركات درامية حقيقية تسهم في دفع مسار الأحداث، وتوجيه تطور الحبكة، وصياغة مسارات الصراع، والتأثير العميق في بناء الشخصيات وتحولاتها النفسية والوجودية. تعتمد الدراسة منهجاً تحليلياً استقرائياً يقوم على قراءة متعمقة للنص الروائي، من خلال تتبع نماذج منتقاة من الوقائع والأحداث السحرية، وتحليل تمظهراتها داخل السياق السردي العام، مع فحص وظائفها ودلالاتها ضمن شبكة العلاقات التي تربط بين عناصر السرد المختلفة. وتركز الدراسة على أربعة محاور أساسية هي: الحدث بوصفه مجالا لتفجير التوتر الدرامي، والزمان باعتباره إطاراً تتداخل فيه الواقعي والأسطوري، والمكان كفضاء تتجسد فيه المفارقة بين المألوف والغريب، والفعل الروائي الذي تتكثف فيه دينامية السحر وتأثيره في مسار الشخصيات. وتوصلت الدراسة إلى أن العنصر السحري في رواية &amp;amp;laquo;فاوانيا الجن&amp;amp;raquo; لا يؤدي وظيفة زخرفية أو تجميلية، ولا يقتصر على إحداث الدهشة أو الإبهار، بل يتحول إلى آلية سردية ديناميكية تسهم في تعميق التوتر الدرامي، وخلق المفارقات السردية، وكسر منطق السببية التقليدية، ودفع الشخصيات إلى مواجهة تحولات مصيرية تفرضها شروط العالم السردي الخاص بالرواية. وبذلك تتجاوز الواقعية السحرية في هذا النص دورها الوصفي، لتغدو مكوّناً جوهرياً في تشكيل الرؤية الفنية للرواية، وفي بناء عالمها السردي المتفرد، الذي تتداخل فيه الواقعي بالمتخيل، واليومي بالأسطوري، في انسجام يخدم الدلالة ويعمّق التجربة الجمالية للنص.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و تقریب التّشبیهات السّیاسیّة في اشعار سمیح القاسم</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_241846.html</link>
      <description>شَهَد الشعر العربی المُعاصر، شأنه شأن شعر اللغات الأخری، تحوّلات متعددة في صورة الشّعرِیّة. وقد سَاهَمَت التغیّرات السیاسیّة والإجتماعیّة والثّقافیّة، إلی جانِب بروز الحداثة وتطوّرِ التکنولوجیا، في تشکیل هذه الصوّر، فضلاً عن سعی الشُّعراء إلی إبتکار صور شعریة جدیدة. ومن بین هذه الصور، نَجِدُ التّشبیهات الطریفة والنّادرة الّتي تُطلق علیها في هذا البحث اسم &amp;amp;laquo;التّشبیهات السیاسیّة&amp;amp;raquo;. وهي تشبیهات ناتجة عن إمتزاج الأدب بالسّیاسة، وتُبرزُ بشکل خاص في الأدب الفلسطینی، لا سیّما في شعر بعض الشّعراء الفلسطینیین. یَتَنَاوَلُ هذا البحث التّشبیهات السیاسیّة في أربعة مجلّدات مِن دیوان سمیح القاسم(1931-2014)، ویَسعی إلی تحلیلِ هذة التّشبیهات الّتي تُعدُّ ثمرة لتجربة الشاعر الحیاتیّة. وقد اتبّعَ البحث المنهج الوصفی &amp;amp;ndash; التحلیلی، وجُمِعت البیانات مِن المصادر المکتبیّه والوثائقیّة، ثُمَّ تَمّت دراستها وفقَ منهج تحلیل المحتوی. وتُظهر النتائج أن الشاعر استطاع أن یَتَجَنّبَ الوقوع في فخِّ التّشبیهات التقلیدیّة والمُکرّرة الّتي شاعَت لدی شعراء عرب آخَرین، فابتکر نوعاً مِن &amp;amp;laquo;کسرِ الألفة&amp;amp;raquo;، وبذلک رسم واقع فلسطین بلغة شعریّة مغایرة وجمیلة. في هذا النّوع مِن التّشبیهات، یکونُ المُشّه غالباً هو الرّاوي &amp;amp;ndash; المؤلِّف أو أحد العناصِر المألوفة لدی الفلسطینیین، مثل الدّم، السِّجن، الأسر، الأمم المتحدة، القنبلة وما شابَه ذلک، أمّا المُشبّه به فهو عنصر جدیدٌ تماماً، مستمّدّ مِن الواقِع السیاسی الیومی. ویُلاحِظ أنَّ &amp;amp;laquo;الأنا&amp;amp;raquo; الواردة في بعضِ هذه التّشبیهات هي &amp;amp;laquo;أنا الاإجتماعیّة&amp;amp;raquo;، وأنَّ هذه التّشبیهات، کما القصائد الّتی تتصمّنها تنتمي إلی الواقعیّة الإجتماعیّة وتُعبِرُ عن تجربة الشاعر الحیاتیّة.</description>
    </item>
    <item>
      <title>من الهيمنة الذكورية إلى العصاب النفسي لدى النساء: قراءة في ضوء النسوية التحليلية النفسية لرواية &amp;laquo;نارنجة&amp;raquo; لجوخة الحارثي</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_243624.html</link>
      <description>للهيمنة الذكورية في المجتمعات التقليدية والحديثة تأثيرٌ عميقٌ في كيان المرأة ونفسها، وتُخلّف آثاراً نفسية واسعة النطاق عليها. يُعدّ النقد النسوي من الموضوعات التي تحظى بنصيب وافر في أعمال الكتّاب، ولا سيما الكتّاب العرب؛ إذ لا يزال المجتمع العربي أسير التقاليد والأعراف التي تمارس قدراً كبيراً من الظلم والقسوة على المرأة. تُوفّر رواية &amp;amp;laquo;نارنجة&amp;amp;raquo; لجوخة الحارثي، من خلال تمثيلها للعنف الهيكلي والاقتصادي والنفسي والمباشر ضد النساء، أرضية مناسبة لتحليل هذه القضية. تقدم هذه الرواية صورةً للمعاناة والقمع والأضرار النفسية التي تعاني منها النساء العُمانيات في سياق الصراع بين التقليد والحداثة. تتمثل الإشكالية الرئيسية للبحث في تحليل أثر العنف الهيكلي والنفسي والجسدي على نفسية النساء، وكيفية إعادة إنتاج الهيمنة الذكورية في عقلهن وسلوكهن. ويهدف البحث إلى بيان الآثار النفسية والاجتماعية للهيمنة الذكورية على الشخصيات النسائية في رواية &amp;amp;laquo;نارنجة&amp;amp;raquo; اعتماداً على مقاربة النسوية التحليلية النفسية. تُستخدم في البحث طريقة وصفية تحليلية قائمة على تحليل المحتوى وفحص الشواهد النصية من الرواية. تُظهر النتائج أن العنف الأبوي بمظاهره النفسية والجنسية والاقتصادية والجسدية قد أصاب نساء الرواية بالعصاب النفسي، والشعور بانعدام القيمة، والاضطرابات النفسية؛ ومن أمثلة ذلك: الصدمة النفسية، واضطراب الكرب التالي للصدمة (PTSD)، ورهاب الخلاء (الأغورافوبيا)، واضطراب الشخصية الفصامية (الشيزوئيدية)، وغيرها. وتجسد شخصيات مثل سمية والثريا وكحل الآثار المباشرة لهذه الأنواع من العنف. كما أن استبطان القيم الأبوية أدى إلى إعادة إنتاج الهيمنة، وإلى نشوء التنافس والصراع بين النساء. تُشكّل رواية &amp;amp;laquo;نارنجة&amp;amp;raquo; بالإضافة إلى كونها انعكاساً للواقع الاجتماعي في عُمان، أرضيةً للتعرف على العواقب النفسية للتمييز على أساس الجنس، ونقد البنية الأبوية.</description>
    </item>
    <item>
      <title>العقلانية، الفعل التواصلّي واستعمار العالم الحيّ: قراءة هابرماسيّة لرواية "امرأتان فی امرأة"</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_244186.html</link>
      <description>تهدف هذه الدراسة إلى تحليل أبعاد العقلانية، الفعل التواصلّي، واستعمار العالم الحيّ في رواية نوال السعداوي &amp;amp;laquo;امرأتان فی امرأة&amp;amp;raquo; استنادًا إلى الإطار النظري ليورغن هابرماس. السؤال البحثي الرئيسي يبحث في كيفية قيود هياكل السلطة والعلاقات الأسرية والثقافية في الرواية على الفعل التواصلّي واستعمار العالم الحيّ للشخصيات، وخصوصًا بهية. تم استخدام منهج تحليلي نوعي-دلالي من خلال استخراج وفحص الأدلة السردية، الخطابية والموقفية. أظهرت النتائج أن العقلانية المهيمنة في العالم الروائي هي بالأساس عقلانية أداتيّة وتُعزز هيمنة النظام الأبوي على المستويين الفردي والاجتماعي، مما يقلل من إمكانيّة الحوار التحرّري ويضعف الفعل التواصلّي. كما تُظهر الأدلة السردية أن إدخال منطق القوة والنظم المعيارية المفروضة يحول عالم الشخصيات الحيّ إلى مجال للهيمنة، ويزيد من أزمات المعنى والاغتراب. مع ذلك، تظهر لحظات، ولو كانت هشة، من المقاومة وإعادة بناء العالم الحيّ في الرواية، مما يشير إلى إمكانية التفاهم وإعادة التفكير النقدي. تشير النتائج إلى أن ربط نظرية الفعل التواصلّي بالنص الأدبي يمكن أن يكشف عن أبعاد خفيّة للهيمنة والمقاومة، ويُبرز قدرة الرواية على نقد العقلانية الأداتيّة وتمثيل إمكانيات التحرّر.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الخطاب المؤدب في الفيلم المترجم من الفارسية إلى العربية بناءً على نظرية براون وليفنسون في المجاملة (دراسة حالة: هما)</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_244617.html</link>
      <description>تُعَدُّ مواجهة الاختلافات الثقافية وما يترتّب عليها من معانٍ متعددة الطبقات ومتعارضة أحياناً للألفاظ والتعابير المؤدبة، من أكثر جوانب ترجمة الأفلام تعقيداً. تتكيف ترجمة الأفلام وفقاً لموضوع كل مشهد وفي خلال هذه العملية، تحتلُّ ترجمة الخطاب المؤدب &amp;amp;ndash; الذي يشمل إعادة صياغة التراكيب اللغوية المؤدبة والمحترمة والناعمة عموماً &amp;amp;ndash; مكانةً متميزةً. بالاعتماد على نظرية براون وليفنسون للأدب، تسعى هذه الدراسة إلى فحص الأبعاد الخفية لترجمة الأقوال المؤدبة في الترجمة العربية التحريرية للفيلم الفارسي &amp;amp;laquo;هما&amp;amp;raquo; (2007) ويعودُ اختيارُ هذا الفيلم إلى أجوائه التفاعلية الغنية وتوتراته النفسية وصداماته اللغوية، التي تُوفّر خلفية واقعية للحوارات اليومية. اتَّبع هذا البحث منهجاً وصفياً تحليلياً وسارت في مرحلتين متصلتين: اشتملت المرحلةُ الأولى على استخراج الحوارات المؤدبة وتصنيفها استناداً إلى نموذج براون وليفنسون، وتضمنت المرحلة الثانية تحليل استراتيجيات الأدب (الإيجابية والسلبية) وتقييم دقة المترجم في نقل هذه السمات. تشير النتائج إلى أن المترجم سعى إلى جعل البنية اللغوية للحوارات أكثر أدباً من خلال استخدام أدوات غير مباشرة علاقة على ذلك، يحاول المتحدث في أجزاء مختلفة من الفيلم إيصال قصده إلى المخاطب بطريقة ضمنية وتلميحية، تعريفه بالمضمون الكامن خلف الكلام. ومع ذلك، في بعض أجزاء الترجمة التحريرية، يمتنع المتحدث عن التعبير عن طلبه ولا يستخدم أي أفعال تهدّد الوجه.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر روش‌های نوین پازلینگ و جیگ‌ساو بر بهبود یادگیری فعل‌های زبان عربی: مطالعه موردی بر روی دانش‌آموزان دختر پایه هشتم ناحیه 2 ارومیه</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_227549.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، مقایسه اثربخشی دو روش نوین آموزش جیگ‌ساو و پازلینگ در یادگیری فعل‌های عربی (مضارع، امر و نهی) در کتاب عربی بود، با تمرکز بر تاثیر آن‌ها بر پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان پایه هشتم شهرستان ارومیه در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲. این مطالعه نیمه‌تجربی با طرح چهارگروهی سولومون انجام شد و شامل ۸۰ دانش‌آموز به&amp;amp;rlm;طور تصادفی در چهار گروه (دو گروه آزمایش و دو گروه کنترل) بود. گروه‌های آزمایش با روش‌های جیگ‌ساو و پازلینگ، و گروه‌های کنترل با روش‌های سنتی با و بدون پیش‌آزمون مورد مطالعه قرار گرفتند. مداخلات آموزشی در قالب ۱۲ جلسه ۴۵ دقیقه‌ای اجرا شد برای ارزیابی اثربخشی روش‌های تدریس، افعال پایه هشتم به مدت 12 جلسه به دو گروه 20 نفری از دانش‌آموزان آموزش داده شد. تجزیه و تحلیل داده‌های کمی با استفاده از نرم‌افزار SPSS و تجزیه و تحلیل داده‌های کیفی با استفاده از کدگذاری داده‌بنیاد صورت گرفت. نتایج نشان‌دهنده تفاوت معنادار در نمرات دانش‌آموزان گروه‌های کنترل و آزمایش بود. میانگین نمرات گروهی که روش پازلینگ را استفاده کردند، از 12.5 به 18.2 افزایش یافته و تغییر نمرات 5.7 بود. همچنین، میانگین نمرات گروهی که از روش جیگ‌ساو بهره‌برداری کردند، از 13.0 به 19.0 رسید که تغییر نمرات 6.0 را نشان می‌دهد. تحلیل داده‌ها حاکی از آن است که روش جیگ‌ساو از تأثیر بیشتری بر یادگیری دانش‌آموزان نسبت به روش پازلینگ برخوردار بوده است. پیشنهاد می‌شود تلفیق این روش‌ها در برنامه‌های درسی، اصلاح شیوه‌های ارزشیابی و آموزش معلمان مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جامعه شناسی نوآوری: کنش میدان، هابیتوس و عمل در ساختار مجموعه شعری «التائهون» براساس نظریه بوردیو</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_235706.html</link>
      <description>نظر به دیدگاه اساسی نقد جامعه‌شناسی ادبیات که  هویت یک اثر را در پرتو مسائل اجتماعی تعریف می‌کند؛ نظریه کارل پیر بوردیو، جامعه‌شناس شهیر فرانسوی، یکی از برجسته‌ترین رویکردهای این شیوه نقدی است که با تکیه بر عناصر سه‌گانه  میدان، هابیتوس و عمل، به نقد آثار ادبی می‌پردازد. نظریه‌ای که اساس چارچوب نظری این پژوهش را تشکیل می‌دهد. ادبیات معاصر عرب، شاعران زیادی به خود دیده که قلم بلیغشان در خدمت مسائل اجتماعی، به‌ویژه آرمان فلسطین بوده است. از جمله آنها می‌توان از شاعر مصری معاصر محمود حسن اسماعیل،  یاد نمود که دفاع از فلسطین و مقاومت  بخش قابل‌توجهی از اشعارش  را به  خود اختصاص داده و شایسته است تا از منظر نقد جامعه‌شناسی ادبیات مورد مداقه قرار گیرد. مقاله پیش رو با تکیه بر رویکرد توصیفی-تحلیلی، به بررسی جلوه‌های مقاومت در مجموعه شعری «التائهون» محمود حسن اسماعیل در پرتو نظریه عمل بوردیو می‌پردازد و به دنبال پاسخ به این دو پرسش است که: عناصر سه‌گانه نظریه عمل بوردیو چگونه در مجموعه شعری «التائهون» حسن اسماعیل تجلی یافته‌اند؟ ابعاد اجتماعی پنهانی که عناصر سه‌گانه نظریه بوردیو در مجموعه شعری «التائهون» حسن اسماعیل آشکار می‌کند، کدامند؟ نتایج پژوهش بیانگر آن است که رابطه دیالکتیکی بین شخصیت، فضا و عمل در قصائدی که به مقاومت فلسطین پرداخته،  به عنوان یک جهان بینی آشکار می‌شود. علاوه بر این، مجموعه«التائهون» مسائل اساسی مربوط به چشم‌انداز اجتماعی و سیاسی جامعه فلسطین را به عنوان نمادی از مقاومت، از جمله قدس، کودک فلسطینی، شهادت، مادر فلسطینی و ظهور نسل مقاوم، منعکس می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالشها و راهکارهای آموزش درس نگارش زبان عربی از منظر زبانشناسی متن (بررسی موردی: دانشگاه علامه طباطبایی)</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_241923.html</link>
      <description>زبانشناسی علم مدرنی است که توانسته است خود را در عرصه‌های مختلف علمی وارد کند. از جمله این عرصه‌ها نحوه نگارش متن می‌باشد که با عنوان زبانشناسی متن شناخته می‌شود. در زبانشناسی کلاسیک واحد سنجش نگارش، یک جمله بوده است،که در سال‌های اخیر این نوع نگرش با چالش روبه رو شده است. زبانشناسی متن واحد ارزیابی را یک متن و برای انسجام و اتساق آن روش‌ها و فنونی را پیشنهاد می‌کند. یکی از عرصه‌هایی که می‌توان علم زبانشناسی متن را در آن پیاده کرد، آموزش زبان به غیر اهل زبان است. نگارش یکی از مهارت‌های چهارگانه آموزش زبان است. آموزش نگارش زبان عربی در دانشگاه‌ها با مشکلاتی روبه رو است که با بهره گرفتن از فنون زبانشناسی متن می‌شود بخشی از آن را حل کرد. این پژوهش در راستای یافتن چالش‌های آموزش نگارش زبان عربی سپس ارائه راه حل بر مبنای زبانشناسی متن به مطالعه موردی دانشجویان نیمسال دوم مقطع کارشناسی دانشگاه علامه طباطبایی پرداخته است. برای رسیدن به این منظور مجموعه نوشته‌های درس نگارش دانشجویان نیمسال دوم به شیوه آماری و به روش توصیفی و تحلیلی مورد ارزیابی قرار گرفته است. نتیجه‌های به دست آمده در تحقیق نشان می‌دهد که مهم ترین چالش دانشجویان در مهارت ارتباطی و فرهنگی است. به طوری که دانشجو نتوانسته است با روح و جهان زبان جدید مأنوس شود. از طرفی دیگر بسیاری از دانشجویان در نگارش واحد جمله نسبت به واحد فراتر از جمله یعنی متن موفق عمل کرده اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قواعد دستوری در پرتو تفاوت های گویش در زبان عربی</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_244034.html</link>
      <description>نحویون همیشه قاعده‌ای را براساس چند شاهد وگاهی حتی بر یک شاهد ایجاد کرده‌اند، این قاعده در نتیجه محدودیت‌هایشان، به سرعت در تضاد با سایر شواهد قرار گرفت. و در دفاع از قواعد خود با تفسيراتى در مورد معنای شواهد متناقض حمایت کردند ويا به تقدير حذفیات در جمله پرداختند. وقتی حتی نتوانستند آن حذفیات را تخمین بزنند، به بهانه لهجه‌ها کمیاب به دنبال رد شواهد مخالف قاعده خود بودند. با همه اینها، آنها تعریف روشنی از لهجه فصیح که قصد قاعده سازی آن را دارشتند، نیز ندارند وآن را به زبان قریش محدود می کنند، اما قریش قبایل زیادی دارد وزیستگاه های وسیعی را اشغال می‌کنند، بنابراین نه تنها تعریف انها از لهجه به نتیجه‌ای رسید ونه تحدید زیستگاه آنها. این امر زبان عربی ودستور زبان آن را بی انضباط وغیر فراگیر می‌کند. ما به قواعد زبان‌شناسی مدرن اتکا می‌نماییم چراکه اعتبار و نادرستی شواهد را نشان می‌دهد و ساختار قواعد دستوری و صرفی را راست آزمایی می‌کند، زبان کلاسیک را از گویش‌ها متمایز می‌کند، والگوی آن گویش‌ها را توضیح می‌دهد وبین گویش فردی ومقاصد افراد تمایز قائل می‌شود و بین کلام عامیانه و لهجه‌های رایج در میان گروه‌های وسیع فرق قائل می‌شود. در برخی پیچیدگی‌های دستوری، غفلت در تعریف عوامل دستوری و عملکرد آنها، که ناشی از استقرای ناقص است، نمایان است. از‌این‌رو بر آن شدیم تا عوامل را تعریف و دسته بندی کنیم و کارکرد آنها را تبیین کنیم و سپس اصلاحاتی در قاعده ارائه کردیم تا شواهد ارائه شده توسط دستور نویسان قدیم جامع باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب‌شناسی ترجمه تقدیم و تاخیر‌های سوره بقره با رهیافت نظریه یوجین نایدا در ترجمه قرآن مشکینی، خرمدل و معزی</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_227794.html</link>
      <description>سراسر قرآن کریم متشکل از معجزهای آشکار و پنهان است. در پس پرده هر واژه و عبارتی، نکات ژرف بلاغی نهفته می‌باشد که سبب ترجمه‌ناپذیری یا ارائه ترجمه‌های ضعیف از قرآن شده است. به گونه‌‌ای که کمتر ترجمه مطلوبی را می‌توان از قرآن به زبان فارسی ارائه داد. تقدیم و تاخیر در سوره بقره از بسامد بالایی برخوردار است. ترجمه این پدیده نحوی یکی از چالش‌هایی است که مترجمان فارسی قرآن با آن مواجه هستند. به جهت سلامت ترجمه‌های فارسی از هر گونه آسیب و گزندی، پژوهش حاضر بر آن است تا با شیوه‌ توصیفی تحلیلی به آسیب‌شناسی ترجمه تقدیم و تاخیر‌های سوره بقره در ترجمه مشکینی، خرمدل و معزی با رهیافت نظریه نایدا بپردازد تا دیگر مترجمان قرآن در ورطه این گونه آسیب‌ها گرفتار نشوند. یافته-های پژوهش حاکی از آن است که نمی‌توان تنها یک سبک قرآنی را برای ترجمه به فارسی در نظر گرفت. چرا که گاهی اوقات معادل صوری و گاهی معادل پویا، برای ترجمه آیات مناسب است. برای طبیعی جلوه دادن متن ترجمه بهترین ترجمه، ترکیبی از معادل صوری و پویاست. بنابراین ترجمه فارسی آیات قرآن هر سه مترجم جستار حاضر، دچار لغرش‌ها و آسیب‌هایی است. آقایان مشکینی و خرمدل، با افزوده‌های تفسیری سعی در ترجمه‌ای نزدیک به زبان فارسی نموده و آقای معزی با ترجمه واژه به واژه و رعایت تقدیم و تاخیر دست به این اقدام زده‌ است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه هوش هیجانی وپیشرفت تحصیلی در درس عربی (مورد مطالعه: دانش آموزان دختر دوره متوسطه اول شهرستان بندر‌گز) ،،،،</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_233481.html</link>
      <description>توسعه‌ی علوم جدید منجر به افزایش شناخت جهان و توجه بیشتر به موضوعات میان‌رشته‌ای مانند رفتار سازمانی شده است. هوش هیجانی یعنی حفظ توانِ معقول‌اندیشی در ناملایمات از جمله‌ی موضوعاتی است که با توسعه‌ی علم رفتاv، مورد اقبال جامعه‌ی علمی به‌ویژه در حوزه‌ی آموزش قرار گرفت. آموزش زبان ‌های خارجی از جمله زبان عربی در پژوهش‌های اخیر شاهد بررسی تاثیرات هوش هیجانی بر ابعاد مختلف آن بوده است. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط میان هوش هیجانی وپیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان دختر دوره متوسطه اول شهر بندرگز در درس عربی انجام شد. روش انجام این پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی است وجامعه آماری، شامل دانش‌آموزان دختر دوره متوسطه اول شهرستان بندرگز بودند که تعداد ۳۷۸ نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی در دسترس به عنوان نمونه‌ی آماری پژوهش انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌، پرسشنامه هوش هیجانی(برادبری وگریوز، ۲۰۰۴م) وپرسشنامه پیشرفت تحصیلی(فام وتیلور، ۱۹۹۴م) بود. تحلیل داده‌ها با روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره انجام شد. نتایج نشان داد که بین هوش هیجانی وپیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان رابطه مثبت معناداری وجود دارد. مولفه‌های خودآگاهی، خود‌تنظیمی، همدلی، انگیزش و مهارتهای اجتماعی نقش کلیدی را در این رابطه بر عهده دارند. نتایج پژوهش نشان داد ایجاد فضا و برگزاری دوره‌های مشاوره و آموزش مهارت‌‌های خودآموزی، خودنظم‌دهی و خودیاری دانش‌آموزان و والدین می‌تواند منجر به بهبود وضعیت تحصیلی شود؛ لذا آموزش هوش هیجانی ومولفه های آن به دانش‌آموزان دوره متوسطه با تاکید بر درس عربی پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Psychological analysis of the irrational beliefs of "Kamal Abd al-Jawad" in the three narratives: Bain al-Qasserin, qsar al-Shawq, and al-Sakriya (trilogy) based on Jones's questionnaire</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_236199.html</link>
      <description>The transformations in human lifestyle in the modern world have led to changes in beliefs and attitudes. These beliefs fall into two categories: rational and irrational. Irrational beliefs are shaped by an individual's perceptions of their living environment. Evaluating these beliefs can be effective in managing their consequences and impacts. One of the most widely used tools for this evaluation is the "Jones Irrational Beliefs Questionnaire," which is based on Albert Ellis's theory. This study, using a descriptive-analytical approach and relying on statistical data, examines the irrational beliefs of "Kamal," one of the main characters and the intellectual son of the "Ahmad Abd al-Jawad" family in Naguib Mahfouz&amp;amp;rsquo;s famous trilogy (Bayn al-Qasrayn, Qasr al-Shawq, and Al-Sukkariyya). The findings indicate that "excessive anxiety" is the most prevalent component in Kamal's character. The reasons for this can be traced to his patriotism, his constant engagement with political issues, his persistent concern for the country&amp;amp;rsquo;s political future, World War tensions, worries about the public, the British occupation, and his perpetual anxiety driven by philosophical reflections.Another key finding is that Kamal, with a score of 266, exhibits the highest level of irrational beliefs among the characters in the trilogy.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر ساختارهای اقتدارگرا بر تعارضات روانی شخصیت‌های رمان اللجنة بر اساس رویکرد روان‌شناسی سیاسی هارولد لاسول</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_234427.html</link>
      <description>روان‌شناسی سیاسی به مطالعه تأثیر متقابل فرآیندهای روانی و کنش‌های سیاسی می‌پردازد و با استفاده از مفاهیمی مانند قدرت و انگیزه، به تحلیل رفتارهای سیاسی کمک می‌کند. در این میان، رمان سیاسی به عنوان بازتابی از پیچیدگی‌های روانی و اجتماعی، بستر مناسبی برای تحلیل عمیق تعامل افراد با ساختارهای قدرت فراهم می‌کند. رمان اللجنة (1981) نوشته صنع‌الله ابراهیم، به‌عنوان یکی از آثار برجسته ادبیات سیاسی عرب، بستری مناسب برای تحلیل روان‌شناسی سیاسی فراهم می‌کند. این پژوهش با بهره‌گیری از نظریه هارولد لاسول، به بررسی تعامل ویژگی‌های شخصیتی (آشوبگر، اصلاح‌گر، مدیر)، نیازهای روانی (استقلال‌طلبی، تأییدطلبی، قدرت‌طلبی) و ساختارهای قدرت (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی) در شکل‌گیری کنش‌های سیاسی شخصیت‌های رمان می‌پردازد. هدف این مطالعه، سنجش میزان تأثیر این تعاملات بر شدت کنش‌های سیاسی و تحلیل چگونگی شکل‌گیری تعارضات روانی و رفتارهای متناقض شخصیت‌ها در بستر ساختارهای اقتدارگرا است. روش پژوهش مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی و کمی رمان است که با استفاده از چارچوب لاسول، رفتارهای سیاسی شخصیت‌های داستان را بررسی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ساختارهای اقتدارگرا با تشدید نیازهای برآورده‌نشده شخصیت‌های داستان به‌ویژه راوی به بحران هویت و رفتارهای متناقض آن‌ها منجر می‌شود، درحالی که ویژگی‌های شخصیتی شدت این کنش‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برمجة المنهج المثالي لدروس الصرف والنحو في فرع اللغة العربية وآدابها من وجهة نظر المتخصصين: نظرية البيانات التأسيسية</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_235822.html</link>
      <description>الملخّص&#13;
في نظام التعليم العالي، يُعدّ المنهج الدراسي من الركائز الأساسية فيه، ويؤخذ في الاعتبار العديد من المكونات عند تصميم منهج دراسي شامل. في تخصّص اللغة والأدب العربيَّين، يُعدّ امتلاك المنهج الدراسي المتماسك والموثوق أمرًا ضروريًّا لتدريس المقررات، ولا سيما مقررات الصَّرف والنَّحو باعتبارها موادَّ أساسية ومحورية في هذا التخصّص. لذا، في هذه الدراسة التي اعتمدت المنهج الوصفي-الكيفي واستندت إلى النظرية المُجذَّرة، تمّت محاولة جادة لاستخلاص المكوّنات الجوهرية لمنهاج دراسي مثالي في مجال الصَّرف والنَّحو من خلال إجراء مقابلاتٍ مع الخبراء والمتخصّصين في تدريس هذين العلمين، وتحليل تلك المكوّنات وفق منهجية غلازر عبر ستة أبعاد رئيسة، تشمل: الأهداف والمقاصد، ومحتوى التدريس والتعلّم، واستراتيجيات التعليم والتعلّم، وأساليب التقييم، والزمن الدراسي وعدد الوحدات المخصصة، فضلاً عن الموارد والمصادر المعتمدة. تشير نتائج هذه الدراسة إلى أن البرنامج المثالي لتدريس المقررات المذكورة ينبغي أن يهدف إلى تعليم قواعد هذين العلمين وتطبيقها في نصوص متنوعة، وذلك في إطار تعزيز المهارات اللغوية الأربع لدى الطلاب ومتعلّمي اللغة، وهي: الاستماع، والقراءة، والكتابة، والمحادثة. كما ينبغي الحدّ من تدريس المواضيع الأقلّ أهمية، وأن يكون التعليم موجّهًا نحو المواضيع المتوافقة مع احتياجات الطلاب الراهنة. كما ينبغي تيسير عملية التعلّم من خلال تطبيق النهج القائم على النصوص في مختلف أنواعها، والاعتماد على الأساليب التعليمية التشاركية، مثل المنهج الحلزوني (اللولبي) والمنهج الدائري. يُعدّ دمج وحدات الصَّرف والنَّحو دون إعطاء أحدهما الأفضلية على الآخر، وتأليف كتابٍ يستند إلى المناهج التعليمية الحديثة، من أبرز التوصيات الأخرى التي خلُصت إليها هذه الدراسة.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی جلوه‌های طنز سیاه در مجموعه داستان &amp;laquo;تحت خطّ البَشر&amp;raquo; اثر مصطفی المُفتی</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_241051.html</link>
      <description>&amp;amp;laquo;طنز سیاه&amp;amp;raquo; به عنوان یک گونۀ ادبی مدرن، به این معنا است که این نوع از طنز در مفهوم سنتی آن، در جهت خنداندن نیست و در واقع، حال و هوای آرام و شادی ندارد، بلکه بسیار مستأصل است و موقعیت طنز‌آلود، در شرایط سخت و بحرانی، رخ می‌دهد. نویسندگان این نوع طنز، تمایل دارند برخی از ضدقهرمانان را با رفتارهای غیرعادی توصیف کنند و واقعیت اجتماعی را از طریق رفتارهای عجیب و غریبشان منعکسش سازند؛مجموعه داستان &amp;amp;laquo;تحت خط البشر&amp;amp;raquo;مصطفی المفتی اثری است که تأمّلات نویسنده را دربارۀ شرایط روزمرۀ زندگی مردم سوریه به ویژه در گرماگرم بحران داخلی آن کشور و حضور گروه‌های تکفیری و مخالف نظام حاکم، روایت می‌کند. در مقالۀ حاضر، تلاش می‌شود جلوه‌های مختلف طنز سیاه، در آثار این نویسنده سوری بررسی گردد.نگارندگان کوشیدهاند با روش توصیفی/تحلیلی به تبیین نمونه‌هایی از کاربرد طنز سیاه در مجموعۀ داستان مذکور بپردازند.مصطفی المفتی کوشیده است با خلق صحنه‌های حیرت‌انگیز و غم‌آلود، موقعیت‌هایی را به نمایش بگذارد که از یکسو، نشان‌دهندۀ پوچی و بی‌حاصلی برخی مناسبات تحمیلی زندگی است و از سوی دیگر انتقادی است بر افول فرهنگی و اجتماعی جوامع معاصر. در مجموعه داستان تحت خطّ البشر، موضوعاتی همچون فقر، ریاکاری مسئولان دولتی، روشنفکری کاذب، ناهنجاری‌های فرهنگی و اجتماعی، بی‌پناهی و تنهایی و غربت، شیّادی و جهل عامیانه و عوامانه، و خرافات‌ زدگی از جملۀ مسائل و موقعیت‌هایی هستند که مصطفی المفتی به‌خوبی توانسته است جلوه‌هایی از طنز سیاه و تلخ را در آن‌‌ها به نمایش بگذارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کلان درون‌مایۀ «تاب آوری اجتماعی زنان» در رمان «عروس های آمنه» بر اساس نظریۀ درون‌مایگان توماشفسکی</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_241847.html</link>
      <description>تاب‌آوری اجتماعی به عنوان یک مفهوم مدرن در علوم رفتاری و اجتماعی به افراد این امکان را می‌دهد که در برابر چالش‌ها و موانع زندگی، از جمله بحران‌ها و تغییرات ناگهانی، رفتار مؤثّری از خود نشان دهند؛ تاب‌آوری اجتماعی به آن‌ها این قدرت را می‌دهد که نه تنها در برابر مشکلات ایستادگی کنند، بلکه با استفاده از منابع و توانمندی‌های خود، به شکل سازنده‌ای به سمت حل مسائل پیش بروند. گسترة این مفهوم به ادبیات نیز کشیده شده است و تاب آوری اجتماعی به عنوان یکی از بن‌مایه‌های اصلی در ادبیات جلوه‌نمایی نموده است. توماشفسکی معتقد است داستان دارای یک ساختار سلسله‌مراتبی از درون‌مایه‌هاست. در پایین‌ترین سطح این سلسله‌مراتب، بن‌مایه‌های اتمی قرار دارند که در تعامل با یکدیگر، کلان‌درون‌مایه متن ادبی را شکل می‌دهند. از دیدگاه وی انگیزش، توجیه‌گر کارکرد هر بن‌مایه در ارتباط با سایر بن‌مایه‌ها برای تحلیل کلان درونمایه ضروری است. در این مقاله برای کشف ارتباط وصف با روایت‌گری، اوصاف رمان "أعراس آمنه" اثر ابراهیم نصرالله با روش توصیفی- تحلیلی براساس نظریۀ درونمایگان بوریس توماشفسکی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش بیانگر آن است: کلان درون مایه مقاومت و تاب آوری زن محور اساسی در رمان &amp;amp;laquo;أعراس آمنه&amp;amp;raquo; به شمار می رود. و ساختار مولکولی رمان مورد بررسی بر مبنای بن&amp;amp;lrm;مایه‌های: آزادی اراده و انتخاب، پذیرش مسئولیت و پیامدهای آن، تأثیر زمان و شرایط خاصّ، تأثیرات فرهنگی، رشد و تحوّل زنان، تناقضات انسانی، درک و آگاهی زنان می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحليل مدى الاهتمام بمكونات الذكاءات المتعددة لغاردنر وستيرنبرغ في تمارين كتب اللغة العربية للمرحلة الإعدادية</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_243239.html</link>
      <description>تعتبر المناهجُ والأساليبُ الحديثة في تعليم اللغة المتعلمين أفرادًا فريدين، مما يستلزم مراعاة كفاياتهم، وميولهم، وفروقهم الفردية في التخطيطات التعليمية وتصميم المناهج الدراسية. ومن هذا المنطلق، تُتيح نظريات الذكاء فرصةً حقيقيةً لإعادة الاعتبار إلى المتعلمين الذين لم تُمنحهم التوجهات التربوية السابقة ما يستحقونه من اهتمام وتقدير. هدفت الدراسة الحالية إلى تحليل مدى اهتمام تمارين كتب اللغة العربية للمرحلة الإعدادية بأنواع الذكاءات المطروحة في نظريتَي غاردنر وستيرنبرغ. واعتمدت منهجية البحث على المنهج الوصفي من نوع تحليل المحتوى، ولتحقيق نتائج أكثر قوة ومصداقية، تمّ استخدام طريقة إنتروبيا شانون، بالإضافة إلى الاختبارات الإحصائية: اختبار تجانس التباين لفين (Levene)، والتحليل أحادي المتغير، واختبار كروسكال-واليس. تطابق المجتمع والعينة الإحصائية، وشملت الدراسة جميع تمارين كتب اللغة العربية لهذه المرحلة في مدارس إيران خلال العام الدراسي 1402-1401 هـ.ش / 2023-2022م. أما أداة تحليل المحتوى في هذه الدراسة، فكانت قوائم من إعداد الباحثتَين تعتمد على أنواع الذكاءات الواردة في النظريتين المذكورتين، وقد تم ّالتحقق من صدقها بواسطة خبراء أكاديميين، بينما حُسب ثباتها باستخدام معامل ارتباط بيرسون. وأظهرت نتائج التحليل أن نظرة فريق التأليف نحو الذكاء في هذه التمارين أحادية الجانب وتقليدية إلى حد كبير، ولم نجد في أي من الكتب تحقيق توزيع متوازن ومتكافئ لأنواع الذكاءات المختلفة. من ثم، تبرز الحاجة إلى تعزيز الاهتمام بالمبادئ والمفاهيم المرتبطة بنظريات الذكاء عند تصميم المحتويات التعليمية اللاحقة، انسجاماً مع ضرورات تلبية الحاجات التعليمية المعاصرة، وتعزيزاً لقدرة المدرسة على إعداد المتعلمين لحياتهم المستقبلية.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دراسة المعايير لعلاقة الدعوى بالشاهد في الاستدلال اللغوي (الجزء الثاني: المعاییر الواجبة/اللزوميّة، التساويّة، الاستقلاليّة، السنخيّة، التزامنیّة)</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_244035.html</link>
      <description>إنّ الاستدلال القائم على الشاهد (الاستشهاد) من أکثر أسالیب الاحتجاج شيوعاً في تراث اللسانيّات العربيّة. وقد یمتاز الاستشهاد ـ وهو في جوهره ضرب من الاستقراء الناقص ـ بسهولته وبساطته، وهذا بالمقارنة مع سائر طرق إثبات المسائل كالقیاس العقليّ المنطقيّ، والتمثیل، إذ یکفي لإظهار صدق دعوى أو كذبها أن یُحیل إلى نموذج من اللسان العربيّ، ويعرض ذلك النموذج کشاهد ومرجع لغويّ یُحتجّ به في تأييد تلك الدعوى أو ردّها. وكذلك، فإنّ هذا النمط من الاستدلال لما فيه من التلاقي والانسجام مع الطابع النقليّ للعلوم اللسانیة، کان أکثر قبولاً ورواجاً من الطرق الأخرى ذات الطابع العقليّ. ومع ذلك، فلیس الاستشهاد بمنأى عن مظانّ المغالطة، إذ قد یؤدّي، عند ضعف الشاهد أو عدم تناسبه مع الدعوى أو بفقدان بعض الشروط الأخرى، إلى نتائج خاطئة، بل قد یفضي إلى وهن أو بطلان في بنیان الاستدلال. وقد جاء هذا البحث، متوخّياً المنهجَ الوصفيّ - التحليليّ، ومتأمّلاً في جملة من الشواهد الواردة في المصنّفات التفسيريّة واللغويّة والنحويّة، ومعتمداً كذلك على أقوال اللغويين المسلمين وآرائهم، ليستخرج ويُحلّل خمسة معاییر أساسیّة في علاقة الدعوى بالشاهد: ١. &amp;amp;laquo;اللزوميّة&amp;amp;raquo; (أصل ارتباط الدعوى بالشاهد)؛ ٢. &amp;amp;laquo;التساويّة&amp;amp;raquo; (أصل تكافؤ الدعوى والشاهد في الدلالة)؛ ٣. &amp;amp;laquo;الاستقلاليّة&amp;amp;raquo; (أصل استغناء الشاهد في الفهم، وعدم ابتنائه على الدعوى)؛ ٤. &amp;amp;laquo;السنخيّة&amp;amp;raquo; (أصل تجانس مغرس الدعوى مع الشاهد)؛ 5. التزامنيّة (أصل التناسب الزمنيّ بين الدعوى والشاهد).</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر سازمان‌های اجتماعی بر اضطراب وجودی مهاجران در رمان رغوة‌سوداء از حجی جابر (در پرتو نظریه ساخت‌یابی آنتونی گیدنز)</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_243257.html</link>
      <description>چکیده:پژوهش حاضر به بررسی چگونگی نقش نهادها و ساختارهای اجتماعی در کاهش یا تشدید اضطراب وجودی شخصیت‌های مهاجر می‌پردازد. این مطالعه با تکیه‌ بر نظریه ساخت‌یابی گیدنز، بر تعامل دوسویه میان ساختار و عاملیت تمرکز دارد و نشان می‌دهد که مهاجران نه صرفاً قربانی ساختارهای اجتماعی‌اند و نه کاملاً از آن‌ها رها هستند ، بلکه در فرایند بازتولید و تغییر ساختارها نقش فعالی دارند.هدف پژوهش، تبیین این نکته است که چگونه سازمان‌های اجتماعی &amp;amp;mdash; از جمله خانواده، نهادهای حمایتی، دولت و گروه‌های مدنی &amp;amp;mdash; می‌توانند بر احساس بی‌پناهی، گسست هویتی و اضطراب وجودی مهاجران اثرگذار باشند و چه میزان از این اضطراب ناشی از ضعف یا فروپاشی همان ساختارهاست.روش پژوهش، توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی رمان رغوة‌سوداء است. داده‌ها از طریق مطالعه‌ی متن، بررسی موقعیت‌های روایی شخصیت‌های مهاجر و تطبیق آن‌ها با نظریه‌ی ساخت‌یابی گردآوری و تحلیل شده‌اند.نتایج پژوهش نشان می‌دهد که در این رمان، بحران‌های وجودی مهاجران در بستر ضعف سازمان‌های اجتماعی شکل می‌گیرد؛ جایی که نبود حمایت نهادی و فروپاشی پیوندهای جمعی، اضطراب و ازخودبیگانگی را تشدید می‌کند. با این حال، کنش‌های فردی برخی شخصیت‌ها، در بازسازی روابط اجتماعی و ایجاد شبکه‌های جدید، نشان از بازاندیشی و بازتولید ساختارها مطابق نظریه ی گیدنز دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بلاغت در کشاکش زبان و اندیشه؛ تحلیل و نقد الگوواره‌های معرفتی عابد جابری در باز تعریف اندیشة بلاغی سکاکی</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_244356.html</link>
      <description>عابد جابری (1936م) از چهره‌های تأثیرگذارِ عرصة اندیشه با رویکرد انتقادی و نگاهی آسیب‌شناسانه نسبت‌به سنت و میراث عربی پروژة نظری و اپیستمولوژیکِ &amp;amp;laquo;نقد عقل عربی&amp;amp;raquo; را با هدف برساختن نظام فکری جدیدی بر گفتمان عربی تطبیق داده‌است. این متفکر مراکشی با روشی معرفت‌شناسانه و با کاربست الگوهای نظام معرفتی مدرن (غیر بومی) سعی در بازسازی گفتمان‌های حاکم بر میراث عربی دارد. بر این اساس، با شناسایی ساختارهای قوام دهندة فکر با دو روش گسست و پیوست، میراث را باز تعریف می‌کند. دانش بلاغت به‌عنوان یکی از علومِ عقلِ بیانی به‌دلیل جایگاهی که در تعیین انگاره-های شناختی داشته ذیل دو روش معرفتی ایشان قرار می‌گیرد. در این میان، جابری با تکیه بر عقل برهانی، جایگاه جدیدی برای اندیشة سکاکی (626 هـ) در حوزة فکر معاصر تعریف می‌کند تا جایی-که وی را نقطة تحول بلاغت می‌داند. حال، پژوهش پیش‌رو با این فرض که هدف اصلی جابری "باز تعریف و باز تأسیس" اندیشة بلاغی سکاکی است، با رویکرد کیفی و روش استقرائی کوشیده‌است تا تأثیرپذیری جابری از پارادایم‌های معرفتی را در باز تولید روش عقلانیت سکاکی نشان دهد. نتایج نشان داده‌است که به‌طور کلی هدف اصلی جابری در مواجهه با میراث بلاغی اصالت پیدا کردن ساختارهای معرفت‌شناسانه جدید و تغییر مدل عقلانیت در جهت بازسازی معناست. ایدة لزوم، مهم-ترین مواجهة او با سکاکی در همطرازی با ارسطو بوده‌است. در این راستا، از هرمنوتیک نسبی‌گرا، پارادایم عقل‌گرای انتقادی، پارادایم اثبات‌گرایی و دیگر آراء نظریه‌پردازان غربی الهام می‌گیرد. از نظر جابری، سکاکی با پیوند نظام گفتار با نظام عقل به‌دنبال رابطة علّیّت میان پدیده‌ها بوده تا فهم نوینی از بلاغت و به‌کارگیری درستِ عقل ارائه دهد. علاوه‌‌بر این، "مفتاح‌العلوم" را کتابی ادبی دارای وجه منطقی می‌داند؛ البته دغدغة اصلی او تعریفی جدید از منطق درونی "مفتاح" بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحديد أنماط التعلم لدی طالبات المدارس الثانوية في مدينة أصفهان ومقارنتها مع أنماط التعلم في کتب العربية وفق نموذج فارک</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_245467.html</link>
      <description>إن معرفة أنماط التعلم للطلاب قد تساعدنا في اختيار طرق تدريس أکثر ملائمة مع أنماطهم المفضلة؛ فهدفت هذه الدراسة إلى کشف أنماط التعلم لدی طلاب المرحلة الثانوية ومقارنتها مع أنماط التعلم في كتب العربية للفرع الأدبی. شمل مجتمع الدراسة جميع طلاب المرحلة الثانوية وجميع كتب العربية في هذه المرحلة الدراسية. تمّ اختيار عينة الدراسة باستخدام طريقة العينة المتاحة و تکونت من ۱۳۴ طالبة یدرسن في الفرع الأدبی في المدارس الحکومیة بمدینة أصفهان والكتب العربية في المرحلة الثانوية. تقع هذه الدراسة ضمن البحوث الوصفية- المسحية؛ حيث تمّ تحليل البيانات المتعلقة بطالبات العينة تحليلاً وصفيًا واستنتاجيًا، وتمّ فحص بيانات تحليل محتوى للكتب العربية وصفياً وتحليلياً. وأظهرت النتائج أن "النمط السمعي" هو أكثر الأنماط تفضيلاً بين طالبات العينة ويليه " النمط الحركي"، ثم " النمط القرائي/ الكتابي"، وأخيراً جاء "النمط البصري". وفي كتب العينة، كان "النمط الحركي" أکثر الأنماط حضورًا ، ويليه "النمط القرائي/الكتابي"، ثم "النمط السمعي" ، وأخيراً، "النمط البصري". فكان "النمط السمعي" النمط المفضل لدی عينة البحث و"النمط الحرکي" النمط المفضل في الكتب العربية المدروسة؛ وبينما کان "النمط الحركي" هو النمط المفضل لحوالي ربع الطلاب فقط،كانت أكثر من نصف محتوى الكتب المدرسية مبني على هذا النمط. بخصوص النمطین الآخرين (القرائي/الكتابي والبصري)، لم نجد فروقًا ذات دلالة إحصائیة بين تفضيلات طالبات العينة ومحتوى كتب العربية. وختاماً فيمكننا القول إن الكتب العربية للمرحلة الثانوية ليست متماشية مع أنماط التعلم المفضلة لدى الطالبات.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دراسة المعايير لعلاقة الدعوى بالشاهد في الاستدلال اللغوي (الجزء الأول: المعاییر الواجبة/الوثاقة)</title>
      <link>https://iaall.iranjournals.ir/article_250316.html</link>
      <description>يُعرَّف &amp;amp;laquo;الشاهد&amp;amp;raquo; في المنهج اللغويّ العربيّ بأنّه نصّ وجيز -كآية قرآنية، حديث نبويّ، بيت شعر، قطعة نثر، مثل سائر، أو قول متکلّمٍ ما- يُستخدم لإثبات مشکلة أو ادعاء، خلافاً لـ&amp;amp;laquo;المثال&amp;amp;raquo; الذي یُتّخذ لإیضاح قاعدة أو حکم. يُعدّ الاستدلال بالشاهد (الاستشهاد)، إلی جانب الاستدلالات المنطقية المعروفة (القياس، التمثيل، والاستقراء)، من أنجع طرق الإثبات وأشهرها في الأبحاث اللغوية، ویختصّ بمعاییر صدقه الخاصّة، منها معايير واجبة لا مندوحة عن مراعاتها فإنّ الاستشهاد بشاهد غیر معتبر أو الاستشهاد بشاهد معتبر لکن في غیر موضعه سيؤدّي إلى نتائج مغلوطة، وقد ینقلب إلى قرينةٍ على وهن الدعوىٰ ووسيلةٍ لنقضها وإبطالها بدلاً من أن یکون ذریعةً لدعمها وإثباتها، فيكتسب الشاهد بذلك وظيفةً سلبيةً؛ ومنها معايير مندوبة يُستحسن اتباعها دون إلزام، فإهمالها لا يُبطل الاستدلال بل إنّما يضعّف من قوّته الإقناعية فحسب. هذا فإنّ قیمة الشاهد وضوابط الاستشهاد به تتجاوز إطار البحث اللغوي ولا تقتصر علی مجاله بل تمتدّ إلی مجالات أخری فيُنظر إلیه کأداة محورية في استنباط الأحكام الشرعية تارةً، وکتفسير النصوص الدینیة وغیر الدینیة أخری، وکإثبات المسائل الكلامية والعقدیة ثالثةً. یتبنّی هذا البحث، وهو الجزء الأول من جملة مقالات، المنهجَ الوصفي- التحليلي، برؤية نقدية لتقييم معاییرَ علمیّةٍ للشاهد المعتبر، مركّزاً في هذا السياق على معيار &amp;amp;laquo;الوثاقة&amp;amp;raquo;، مؤجلاً الحديث عن سائر المعايير إلى وقت آخر. إنّ الوثافة (كون الشاهد معتبراً من حیث السند والنصّ) هو الأساس الأوثق لصحة الشاهد، وما سواه من المعايير ينظر فيه بعد التحقق منه؛ غير أنّ كثيراً من الشواهد اللغوية لا تملك هذا المعيار، وهو ما يجعل إعادة النظر في تلك الشواهد أمراً مبرراً.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
