عفت، با تمامي جلوه هاي شعري عنتره بن شداد پيوند خورده است؛ از اين رو چنانچه پژوهشگري با حوصله ديوان وي را مورد مطالعه قرار دهد، خود را در برابر شاعري محجوب و عفيف و در عين حال شجاع و دلاور خواهد ديد. در اين پرده هاي تصوير، گاه او را در ميدان کارزار مي بيند که به وقت غنيمت گري خويشتن دار آزرمناک است و گاه او را در سلوک و رفتارش با زن بيگانه مشاهده مي کند که از سر عفت و شرافتي بلند پايه، حرمتش را پاس مي دارد و هرگز قدمي از جاده عفاف بيرون نمي نهد و ديگرگاه او را در خطاب با معشوقش عبله، نظاره گر مي شود که عفيفانه به گفتگويي شيرين و دل پسند با او دل خوش مي دارد و بسنده مي کند و زماني ديگر، او را چون صورتگري چيره دست و عفيف مي يابد که در توصيف جسماني عبله، نظرگاه خود را بيش از حد نمي گستراند و به بوي خوشي از او يا گوارايي دهانش و يا چيزي شبيه به آن اکتفا مي کند. گفتاري که در پيش روست، به بازتاب اين فضيلت و ابعاد و زواياي آن در شعر اين شاعر ناظر است.