نوع المستند : علمی - پژوهشی
عنوان المقالة Persian
المؤلف Persian
نوال السعداوی در آثار خود، با تمرکز بر مسائل جنسیت، سلطه اجتماعی و ساختارهای فرهنگی، نقدی صریح بر روابط قدرت و محدودیتهای زنان در جامعه ارائه میدهند. این پژوهش با هدف تحلیل ابعاد عقلانیت، کنش ارتباطی و استعمار زیستجهان در رمان «امرأتان فی امرأة» و بر پایه چارچوب نظری یورگن هابرماس انجام شده است.مسئله اصلی تحقیق، بررسی این پرسش است که چگونه ساختارهای سلطهمند، روابط خانوادگی و فرهنگی در رمان، کنش ارتباطی را محدود و زیستجهان شخصیتها، بهویژه بهیه، را استعمار میکنند. این پژوهش با هدف تحلیل ابعاد عقلانیت، کنش ارتباطی و استعمار زیستجهان در رمان امرأتان فی امرأة نوال السعداوی، بر پایه چارچوب نظری یورگن هابرماس انجام شده است. پژوهش با روش تحلیل کیفی و از طریق استخراج و بررسی شواهد روایی، گفتاری و موقعیتی صورت گرفته است. نتایج نشان میدهد که عقلانیت مسلط در جهان رمان، عمدتاً از نوع ابزاری است و بازتولید سلطه پدرسالارانه را در سطح فردی و اجتماعی تقویت میکند؛ امری که به کاهش امکان گفتوگوی رهاییبخش و تضعیف کنش ارتباطی میانجامد. همچنین، شواهد روایی نشان میدهد که ورود منطق قدرت و نظامهای هنجاری تحمیلی، زیستجهان شخصیتها را به قلمرو سلطه بدل کرده و بحران معنا و ازخودبیگانگی را تشدید میکند. بااینحال، لحظاتی هرچند شکننده از مقاومت و بازسازی زیستجهان نیز در رمان پدیدار میشود که امکان شکلگیری تفاهم و بازاندیشی را نشان میدهد. یافتهها بیانگر آن است که پیوند نظریه کنش ارتباطی با متن ادبی، میتواند ابعاد پنهان سلطه و مقاومت را آشکار ساخته و ظرفیت رمان را برای نقد عقلانیت ابزاری و بازنمایی امکانهای رهاییبخش بهخوبی برجسته کند.
الكلمات الرئيسية Persian